محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2331

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نعمان بن بشير و زيد بن ثابت و رافع بن خديج و فضالة بن عبيد و كعب بن عجرد كه عثمانى بودند ، با وى بيعت كردند . يكى به عبد الله گفت : « چرا اينان از بيعت على سر باز زدند و عثمانى شدند ؟ » گفت : « حسان شاعرى بود كه اهميت نمىداد چه مىكند ، زيد بن ثابت را عثمان به ديوان و بيت المال گماشته بود و چون عثمان محاصره شد گفت : اى گروه انصار دو بار انصار خدا باشيد » ابو ايوب گفت : « ياريش مىكنى از اين رو كه براى تو سودمند بوده است » گويد : كعب بن مالك را عثمان بر زكات طايفه مزينه گماشت و هر چه را از آنها به خود او واگذاشت . زهرى گفته بود : « گروهى از مدينه به شام گريختند و با على بيعت نكردند . » بعضىها گفته‌اند كه طلحه و زبير نا بدلخواه با على بيعت كردند . بعضى ديگر گفته‌اند : زبير با وى بيعت نكرد . هشام بن ابى هشام وابستهء عثمان به نقل از يكى از پيران قوم گويد : وقتى عثمان محاصره شد على به خيبر بود و چون بيامد ، عثمان كس فرستاد و او را پيش خواست على برفت و من با خود گفتم با وى بروم و گفتگوى آنها را بشنوم وقتى على پيش عثمان وارد شد ، عثمان با وى سخن كرد و حمد و ثناى خدا كرد ، آنگاه گفت : « اما بعد مرا بر تو حقوقى هست ، حق اسلام و حق برادرى ، دانسته اى كه وقتى پيمبر ميان ياران برادرى آورد ، مرا برادر تو كرد ، حق خويشاوندى نيز دارم و حق پيمان و قرار ، كه به گردن گرفته اى به خدا اگر هيچيك از اينها نبود و چنان بوديم كه گويى در جاهليتيم براى بنى عبد مناف شايسته نبود كه يكى از بنى تميم ملكشان را بگيرد » آنگاه على سخن كرد و حمد و ثناى خدا كرد و گفت : « اما بعد ، همهء آنچه دربارهء حقوق خويش گفتى چنانست كه گفتى اما اينكه گفتى اگر در جاهليت بوديم براى بنى عبد مناف ناگوار بود كه يكى از بنى تميم ملكشان را بگيرد ، راست گفتى و